روز تولدِ من !
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 0:47
پانزدهمین روز شهریور، روز من استعطر دلنشین سیب، خوشه زرین گندم، بوی ناب گردوی روی درخت، چشم به راه آمدن من است! شمع تولدم را بارها روشن می کنم آروزها و رویاهایم را به صف می کشم! خواستن تو، بودنت، عشق تو سبقت می گیرد. می دانم که خدا، امروز از آن من است و زیر تمام نازهایم مُـهرِ مـِهر می زند، ناز مرا ...
دلتنگم..!
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 20:34
یک پاییز گذشت! یک فصل نیامدنت را لابلای برگهای زرد ورق زدم. کجای این جاده ی دلفریب، منتظر آمدنت بمانم؟ روبروی کدام کوه، " دوست داشتنم " را بلند بخوانم؟ تو بدهکاری به دلم، به قدر خاطرات خوشمان! من به اندازه بغض یک ابر، دلتنگم ..! نوشته: مریم.یعقوبی
شب من!
-
تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 12:45
دست بر پوست شب می کشم به تو می ماند،تاریک، سرد و خاموشوهمانقدر آرامش بخش.همچون مهتابم.مرا در بر بگیر،تا بر قلب سردت بتابم.شب، را دوست دارمتوجه کن، "دوست دارم"کاش خورشید دیرتر طلوع کند،مهتاب دیرتر در دل شب غروب کند! نوشته: مریم یعقوبی
بی حسی..!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:49
می نویسم شاید که حالم بهتر شود، قلمی فرسوده، لابلای دفتر شعرم! و کاغذی خسته از واگویه هایم! خوشحالم آیا؟ نمیدانم! غمگینم گویی؟ جوابی ندارم! به گمانم احساسِ من، تب دارد! آرزویی دارم ؟ ندارم! دل بسته ام به امیدی؟ نمیدانم! با من امشب حرفی از درد نگویید، سخن از رفتن و کوچ و سفر مگویید، باید بتوانم که بگ...
پر از بی حسی ام ...
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:48
دفتر دلتنگی ام دیگر برگی ندارد، سکوت می کنم ..! دلتنگی از دیدگانم می بارد، پر از بی حسی ام. این روزهایم باید شیرین باشد اما نیست! طعمِ احساسم، تلخ است! ذهنم یخ زده ... اما دیدگانم هنوز بارانی است! بغض، پشت درب تنهایی ام پنهان شده ! هوا سرد است !!! تنهای ِ تنها نشسته ام... سرگردان میان آرزوها و حسرت ...
دلتنگی
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:48
چقدر دلم برای آن روزها تنگ شده، روزهای بدون دلواپسی ! روزهایی که ترس، معنی نداشت. هر چیزی می شد بهانه. زندگی جمع می شد در یک کوله پشتی! یک دفتر. یک قلم و یک دنیا شادی ولبخند. بهانه ای برای سفر، برای رفتن و دور از آدمها بودن ! برای روزی با هم بودن! کاش ..! و ای کاش ..! و یک زندگی حرف نگفته! نوشته : م...
تلخ تلخم..!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:48
تلخ است طعم خواسته هایم سرد است دست داشته هایم خاطره آن بوسه یواشکی، شیرین. چهار فصل آغوش تو، هنوز گرم. دچار روزمره گی شده، نوشته هایم! کاش تکرار شود تمام گذشته هایم ..! نوشته : مریم یعقوبی
اوج احساس
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:48
من زمینی ام پرواز نمی دانم وای .. دستهایم! می لرزند ..! سقوط سهم من نیست. در آتش نگاهت مرا خاکستر کن تو را می خواهم..! مرا به نامم بخوان ! تا اوج بگیرم ... نوشته مریم یعقوبی
شهریور در راه است ..!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:48
دو قدم مانده به شهریور هنوز عاشقانه ای ننوشتم! دفتر شعرم کجاست؟ کوچه ی دلم را آبپاشی نکردم. کاش آسمان به استقبال آید. ببارد و بوی خاک به مشام آید! شاید باران معجزه کند! شهریور می آید! به تمام فاصله ها، خوشامد می گوید و شعر تنهایی مرا، بازمی سراید! باز در ثانیه های تقویم،گم می شوم، باز بجای سالشمار ز...
شهریور من !
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:48
ورق می زنم دفتر خاطراتِ شهریور را زندگی می گوید: فصلی دیگر به دفتر، افزوده شد! و من عاشقِ ته تغاری تابستانم شهریور من! ماهی که مرا به سرنوشت، هدیه داد شهریوری که مرا دچار کرد! در برگ برگ دفترش، مرا حک کرد! سردی قلبم را در گرمایش، حل کرد! از تلخی شعرم ، نرنجید! هرسال مرا، در آغوش کشید! تمام مهربانی ا...
پاییر اینجاست
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:48
بدرقه می کنم شهریور را سفرت به سلامت ماه من. پاییز اینجاست! در ابتدای کوچه به انتظار نشسته با چمدانی پر از مهر، با یک بغل عاشقی. دستهایم هنوز هُـرم گرمای شهریور را دارد! دست پاییز، بوی باران می دهد! بوی خاک نم خورده، آهای، فصل عاشقان؛ وقتِ برگ ریزان، به زندگی خوش آمدی! نوشته: مریم یعقوبی
پنجشنبه های پردرد
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:48
دو سالی استپنجشنبه های تقویممبی طعم اندگاه تلخگاه گسگاه...اما هیچ وقت شیرین نشدند!اصلاً بعد از رفتنت، آقاجونمدیگر هیچ روزیشبیه روزهایبا تو بودننیست...پنجشنبه هایم پر شده از بوی دلتنگی،مزه ی خرما،رنگ سیاهی ...و تکه ای سنگ،که تو را میخواند.وای، پنجشنبه هایمبا نبودنت،پر از ویرانی استسرشار از حیرانی است...